تا حالا حس خوب حل مساله رو تجربه کردید؟ احساسی که بعد از حل یک مساله سخت ریاضی به آدم دست میده. یا زمانی که تعداد زیادی مساله فیزیک رو میذارید جلوتون و یکی یکی حل می کنید، میرید جلو… بعد از این که همه رو حل می کنید یک حس اطمینان به نفس خوبی به آدم دست میده. حس آرامش و آسودگی.
من این حس رو خیلی دوست دارم.
دیروز یک مشکل برای Mail server یکی از سرور ها به وجود اومده بود و هیچ ایمیلی از اون سرور ارسال نمی شد. واقعا نمی تونستیم بفهمیم مشکل از کجاست. سیل تماس های مشتریان که به ایمیل ها شون نیاز داشتن قطع نمی شد.
با اینکه اولش فکر نمی کردم به این راحتی ها بتونم درستش کنم، دو روز کامل روش کار کردم. بلاخره درست شد و همه چیز به حالت نرمال برگشت. اما حس خوب لذت حل مساله رو برای من باقی گذاشت. یک حس آسودگی. با خودم میگم دم خودم گرم. از پسش بر اومدم.
کسانی که کار IT می کنن این حس رو زیاد تجربه می کنن. مثلا وقتی یک برنامه نویس تو یک قسمت کدش گیر می کنه و بعد از تلاش چند روزه اون مشکل رو حل می کنه. یا یک طراح وب که داره با IE6 لعنتی دست و پنجه نرم می کنه و IE6 رو به زانو در میاره خیلی خوب این حس رو تجربه می کنه.
کارم رو دوست دارم. چرا ؟ چون ازش لذذذذذذت می برم.
در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۸۹


